شب بارانی
سرای عاشقان
آبان 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
کهنه یادداشتهای بارونی

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 18 آذر ماه سال 1382

گفتی و گفتم تا بدانند

گفتی نباید میرفتی.
گفتم  نرفتم ماندم.
گفتی دیروز به تو نرسیدم که امروز رفته باشم.
                      من از آغاز از نخستین دیدار در کنار تو مانده ام.
                      هوایم را از صدایت پر کردی و یک روز بی خبر صدا را بریدی و رفتی.
گفتم دور یا نزدیک چه فرقی میکند اگر صدا را میشنوی؟
گفتی نزدیکتر باید می آمدی.
گفتم فاصله در نگاه ماست. 
                      اگر مرا نزدیکتر میخواهی با من حرکت کن. نایست با من بیا.
گفتی کجا؟
گفتم به نزدیکترین جای این کره ،به امن ترین جای این صدا که ما را به جانب یکدیگر پرتاب میکند.
                       صدایی مشترک که دریا شدن را به ما می آموزد.
گفتی میدانم بازگشت صدای خود را از من میخواهی،من شاید انعکاس صدای تو نبودم؟
گفتم بودی هستی خواهی بود.. من از تو گلایه ندارم
گفتی من سایه توام. سایه نه، گلایه
گفتم باش در من باش نه بیرون از من.
گفتی هستم،هست هست اما تو نباید میرفتی.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
جستجو
تعداد بازدیدکنندگان : 67689


Powered by BlogSky.com


شناسنامه کامل من...