در کوچه های رفاقت بود؟ آری در کوچه های خوب رفاقت بود که نوشتی بیادگار خطی که سیاه روشن آنرا باران خون و خاطره از ذهن پاک کوچه نخواهد شست بارانی از گلوله حتی...: رفیق! در کوچه گلوی تو باغیست که بهارش باگلی از گلوله فریادمیشکفد و در بسیط دستهای تو آسمانی که رنگین کمان روشن آن پلی ست که انسان را به عشق و انقلاب پیوند میدهد رنگین کمان روشن دستانت آری! انسان را به آتش... در کوچه های خوب رفاقت بود
باری ... |