سلام  سلام به همه دوستهای خوب و مهربون خودم اول از همه از همه اون دوستایی که تو این مدت جویای حال این حقیر شدن تشکر میکنم اگه بدونین من تو این مدت کجا بودم بهم حق میدین که بهتون سر نزدم آخه میدونید همه چیز یه هویی اتفاق افتاد ... یه روز سر ظهر که داشتم میرفتم خونه... یکی از دوستای دوران دبیرستانم و دیدم بعد از یه سلام علیک ده دقیقه ای متوجه شدم که همون شب به همراه سه تا برادر و یکی از رفیقاش عازم کربلاست به من گفت میای بریم ... یه خورده فکر کردم و گفتم بریم رفتم سراغ یکی از رفیقام که همیشه با هم هستیم ... گفتم وحید دارم میرم کربلا..میای؟؟ ... دیگه فکر نکرد ... فقط پرسید کی؟ ... گفتم امشب ... گفت بریم ... ساعت دوازده شب بود که هفت نفری عازم کرمانشاه ... ایلام ... مهران ... خاک عراق ...ودر آخر کربلا شدیم. حدودا با رفت و بر گشت یه هفته طول کشید البته من و وحید از کربلا تهران نیومدیم یه راست رفتیم پابوس امام رضا دو سه روزی هم مشهد بودیم بعد اومدیم تهران ... حالا هم که اینجا در خدمت شما هستم... راستی اونجا به یاد همتون بودم ...... البته دعای من که مستجاب نمیشه ولی من همه دوستام و دعا کردم ... راستی اون دوستایی که به هر دلیل نتونستند به قرار بچه های بلاگ اسکای برسند جاشون خیلی خالی بود ..انشاءالله تو قرارهای بعدی شاهد حضور گرمشون خواهیم بود... خدا رو شکر بلاگ اسکای هم که دوباره راه افتاد اما ایندفعه بدون نظر خواهی ،کی میدونه چرا...؟؟؟؟  اما من که نتونستم دوری نظرات بارونی شما رو تحمل کنم از هالوسکان کمک گرفتم ... نظر یادتون نره ها!!!
|