|
کجا رها کنم .......این بار غم......که بر دوش است؟...
((خدا رو شکر که قبول شدم)) وقتی این جمله رو از دخترش شنیدخیلی نگران شد. سه تا دختر داره ،سه تا کلاس اولی *** اول دبستان ، اول راهنمایی ، اول دبیرستان *** نشسته بودیم که شروع کرد از شیوه گزینش و پرسش و پاسخ دختر کوچیکش تو یکی از مدارس تهران تعریف کنه.مسلما تعدادی از بچه های هفت ساله و احتمالا خانواده ها در این گزینش رد شدند و نتونستند نظر مسئولان اون مدرسه رو برای ثبت نام جلب کنند. داشتم فکر میکردم اولین تجربه بچه های مردود شده در مواجهه با آموزش و پرورش رسمی، چه عوابقی میتونه داشته باشه.بی اختیار یاد حرفهای نویسنده کتاب " مدارس بدون شکست " افتادم که در مواجهه با بچه های بزهکار گفته بود این بزهکاران مزه اولین شکست تو زندگیشونو در مدرسه تجربه کردند.
حس و حال این پدر که سعی و تلاشش برای فراهم کردن زمینه مناسب برای فرزندش ستودنیست، به هنگام گفتن جمله اول این یادداشت برای من تکان دهنده بود.ظاهرا شنیدن جمله خدا را شکر که قبول شدم باید سبب شادی و رضایت شود ولی به نظر من شنیدن این جمله از یه دانش آموز کلاس اول که هفت سال بیشتر نداره خیلی غیر منتظرست و احتیاج به تفکر و برسی داره... این جمله میتونه ندای مظلومیت هزاران کودک بیگناه باشه...نظر شما چیه ؟...؟...؟...؟  |