جنون عشق

تا به دانشکده عشق و جنون پا نرسد

منطق شیخ به یک حل معما نرسد

تا شب وصل تو بر پا نشود بزم وسرور

خبری بر دلت از عالم بالا نرسد

کی روم از پی خوبان من با شرم و حیا

کششی تا ز دل اهل تمنا نرسد

بمقام و شرف میکده تا روز شمار

کعبه و خانقه و دیر و کلیسا نرسد

عاشق و بی خبر از خویش نمیاندیشید

به حرمخانه وصل تو رسد ، یا نرسد

تا چو مجنون نخوری گرد بیابان طلب

هرگزت پای به سر منزل لیلا نرسد

بعد عمری که به پیری برسیدی بینی

به جوانی دگر آن چهره و سیما نرسد

دامن پیرهن ار بگذرد از مرز سرین

باورم نیست برات تو به امضاء

چشم دل بازکن ومصطبه فقرببین نرسد

که به سر پوش درش گنبد خضرا نرسد

قدرت جاذبه حسن ، بعشق چو اثیر

با دو صد عشوه و غمازی و ایما نرسد

بولای غزلم شعر بهار و ، شهری

همچو اشعار ریاضی و اوستا نرسد

مرغ روح القدسم بر ز بر عرش مقیم

که بدان شهپر جبریل ،چو عنقا نرسد

باورم نیست که ناهج بسرا پرده غیب

با ولای علی عالی اعلا نرسد

فوق تحت الحنک شیخ و ردای زاهد

رشته رشمه درویشی و شولا نرسد