ای آفتاب سرخ سر از خاک سرد بر آور و ببین چگونه پریشان خاطرات کهنه بارانم
امروز دیگر باران برای من تکرار مکررات است
کسی نیست اما اینجا خانه من است
من میدانم و تو نیز بدان خانه بی مقدار نیست
میخواهم فریادی برآورم به بلندای طاق آسمان
میخواهم ثانیه ها را بسوزانم
همان ثانیه هایی که گفته بودم و تو خوب میدانی
همان ثانیه هایی که میروند و به تنهایی من ریشخند میزنند
|