| |
| سه شنبه 27 آبان ماه سال 1382
|
|
|
محل حادثه
ما با ترانه های بیدار به جنگ ترانه های کهنه و بیدل ترانه های در خواب ، سوزناک و بی خاصیت آمده بودیم ترانه های نخ نما با جدول کلمات متقاطع در برابر ترانه هایی از جنس گل و ابریشم
|
|
| |
| شنبه 24 آبان ماه سال 1382
|
|
علی کسی که در میدان عشق و شهادت پیوسته با خدا بود آنشب ستاره های غمگین با آه و ناله گرد هم آمده بودند و از بالا به در خانه ای در کوفه مینگریستند. زمین میگریست . آسمان نالان بود. دیوارهاى کوفه از ترس حدوث «واقعه» به هم نزدیکمىشدند، شاید جلوگیر آن باشند. پرندههاى نگهبان در چارسوى مسجد کوفه، نگهبانى مىدادند. شب پرههاى مهاجم ضمن این که به یکدیگرنوید مىدادند، ترس و رعب سراسر وجودشان را فراگرفته بود، آخر حمله به یک فرد نبود; حمله به تمام انبیا و اولیا و صالحان و صدیقان بود. مىخواستند عرش خدا را به لرزه درآورند و مىخواستند عروه الوثقاى دین را نابود سازند. ابن ملجم، نماینده خفاشان شب با وحشت، براى رسیدن به آرزوى دیرینه اش، به مسجد آمده و کمین کرده بود. ولى چگونه اقدام به آن کار کرد؟! چقدر باید شقاوت و بدبختى، وجود یک به ظاهر انسانى را فراگیرد تا دستش به شمشیر بلند شود وبر فرق قهرمانى فرود آید که برق ذوالفقارش دل یلان عرب را مىلرزاند و زهره قهرمانان را مىشکافت; رادمردى که در برابر اشک یتیمان ومحرومان مهربانتر از پدر و مادر بود و با لطف و مهربانى اشکهاى غمدیدگان را پاک مىکرد و دست محبت بر سرشان مىکشید و با آنان چون فرزندان خویش رفتار مىنمود. چگونه مىتوانست آن اشقى الاشقیا شمشیر زهراگینش را بر سر آن نامتناهى فرد بزند; او که محور مرکزى تمام فضایل بود. آن انسان کاملى که مجسمه تمام نماى رسول خدا و نفس او و برادر او و جانشین به حق او بود. او که نمىتوان با کلمات حقش را ادا کرد و توصیفش نمود، زیرا جز خدا و رسولش کسى نتوانست و نخواهد توانست تا روز رستاخیز او را بشناسد و قدرش را بداند و عظمتش را درک کند; نه آنها که پرستیدندش و نه آنها که پیرویش کردند; همه در شناخت مقامش حیران و سرگردانند. شاعران و سرایندگان در برابر کوه عظمت، چه مىتوانند بسرایند وسخنوران و نویسندگان چه سخنى بر زبان و قلم برانند! دانشمندان وحکیمان در این اقیانوس مواج حکمت غرق مىشوند، جز آن که او خود به دادشان برسد و آنها را به کرانه نجات برساند. نه تنها زمینیان که افلاکیان نیز از این عظمت خدایى که متجلى در یک فرد شده است، انگشت حیرت به دهان گرفته اند. این چگونه مخلوقى است که تمام صفات متضاد را در خود جمع کرده است. هنگامى که گرد و خاک جنگ، فضا را تیره وتار مىکند و قلب پهلوانان به لرزه مىآید، سیماى او برافروخته ولبانش متبسم و قلبش محکم، آن چنان بر میمنه و میسره مىتازد و باشمشیر برانش بر فرق دشمنان فرود مىآورد و با ضربتهاى سهمگینش درلحظه لحظه هاى کارزار، یلان بىشمار را در خاک و خون مىغلطاند که جزاو کسى مانند او نیست، و همو شب هنگام در محراب عبادت از خوف خدا مىگرید و براى این که بندهاى سپاسگزار باشد در خانه و در میدان، با نماز و نیایش و گریه و زارى، شب را به صبح مىرساند «الم اکنعبدا شکورا». هرگز فجرى بر روزگار على نتابیده که دیده اش در خواب باشد و هرگز دمى از عمرش نگذشته که در غفلت باشد. پیوسته به یاد خدا و دایم در ذکر او است، او را از خدایش هیچ امرى جدا نمىسازد، چه در جنگ باشد و چه در دکه القضاء; چه در خانه باشد و چه بیرون از خانه، چه در بازار باشد و چه در مسجد، براى او فرق نمىکند; همواره در حال عبادت و شکرگزارى است. او تنها اطاعت خدا را مد نظر دارد وتنها به تکلیف شرعىاش عمل مىکند چه در مسند خلافت باشد و چه در خانه، زندانى! چه در مصاف دشمن باشد و چه همراه با یتیمان! چه در نبرد قاسطین و مارقین وناکثین باشد و چه در کنج عزلت از خلق! و خلاصه چه در حال زائیده شدن از مادر در کعبه باشد و چه در حال جان دادن در مسجد کوفه. آنجا لب به شهادتین مىگشاید و اینجا لب با ذکر شهادتین فرو مىبندد. على نقطه مرکزى و تمام فضایل و منشهاى والا و اخلاق انسانى و کمالات معنوى گرداگرد وجودش مىچرخد; پس على همیشه رستگار است و اگر کسى خواهان رستگارى و رسیدن به خوشبختى و سعادت باشد، باید فقط دنباله رو او و پیرو او باشد. و جز این راهى براى رسیدن به سعادتچه در دنیا و چه در آخرت نیست
|
|
| |
| یکشنبه 18 آبان ماه سال 1382
|
|
|
بیزاری دیگر از دنیای خود و از این زندگی یکنواخت خسته شده ام نمیدانم چرا فرشته سعادت از من روی بر تافته؟ و دست توانای تقدیر با من سر جنگ دارد؟ نمیدانم چرا هر چه مصیبت و غم در دنیاست به من حمله ور میشوند؟ میل به زندگی در این جهان از من صلب شده ، میخواهم بمیرم،میخواهم به خواب ابدی فرو روم که دیگر خورشید را نبینم خورشیدی که شاهد آنهمه بدبختیهای فراموش ناپذیرم بوده و بدون رحم به مصائب و فلاکتهای من تبسم کرده، دیگر از دیدن ماه متشنج میشوم ، ماهی که هر شب با نورافشانی خود به درختها آنها را چون خوره به جانم می انداخت . درختان برایم ارواحی غریبند،خوابی که من میخواهم دیگر بیداری نمیطلبد، میخواهم که روح خود را به محیط عدل و انصاف خداوندی تقدیم کنم، دیگر طاقت این همه نابرابری را ندارم.
روزگاری از غمت سر در گریبان داشتم در بیابان از خیالت باغ رضوان داشتم بر سر آمد عمر من در راه بی پایان عشق چون نظر کردم بمقصد صد بیابان دیدم |
|
| |
| دوشنبه 12 آبان ماه سال 1382
|
|
|
قاصدک
او زبان حال من است و به تو خواهد گفت:
مانند تشنه ای که در طلب آب است عطش دیدار تو را دارم
تو را میخواهم
میل دارم به زیارتت نائل شوم
کی ؟ . . . در کجا ؟ . . . بگو بدانم چه وقت تو را خواهد دید؟
|
|
| |
| چهارشنبه 7 آبان ماه سال 1382
|
| دو تا خبر (یکی بد یکی خوب) |
به دام افتادن سارق اینترنتی بانک ملی: 70میلیون تومان از امانات مردم نزد یک بانک ایرانی از طریق کلاهبرداری اینترنتی به سرقت رفت. به گزارش سایت اینترنتی Itiran در این کلاهبرداری دهها میلیون تومان با استفاده از تمهیدات رایانه ای از حساب های مشتریان به سرقت رفته است. علیرغم اینکه این سیستم از نظر امنیت و کارکرد در سطح کشور در مرتبه بالایی قرار دارد با این حال یکی از کاربران اینترنتی کشور توانسته است با هک کردن شرکتی که مرکزیت انفورماتیک بانک های کشور را در اختیار دارد به مرکز کل بانک های کشور دسترسی پیدا کند و با استفاده از یک حساب بانکی ارقام ریالی را به تدریج از سیستم های خودپرداز به حساب خود واریز کند. گفته می شود کلیه حسابها از یک بانک برداشته شده است. فرد کلاهبردار بازداشت شده است.
پسر MsBlast در راه است: عرضه برنامه ای که نقص امنیتی موجود در محصولات مایکروسافت سوء استفاده می کند می تواند هزاران شرکتی را که هنوز Patchهای آن را بارگذاری نکرده اند دچار دردسر کند. برطبق اعلام بولتن امنیتی جدید مایکروسافت این برنامه مخرب از نقص سرویس مسنجر مایکروسافت سوء استفاده کرده و کامپیوترهای مجهز به سیستم عامل های ویندوز را دچار مشکل می کند. یکی از مسئولان شرکت ضدویروس سیمانتک اعلام کرد در صورتی که کاربران Patchهای مایکروسافت را بارگذاری نکنند ممکن است شاهد بازگشت مجدد کرم اینترنتی MsBlast باشیم. این اولین باری نیست که سرویس مسنجر ویندوز دچار مشکل شده است قبلاً نیز هکرها موفق شده بودند با استفاده از حوزه های امنیتی این سرویس به کامپیوترهای شخصی افراد نفوذ کنند. مایکروسافت اعلام کرده که به منظور مقابله با هرگونه مشکل احتمالی کاربران باید یک Patch را که هفته قبل عرضه شده از وب سایت این شرکت بارگذاری کنند.
|
|
| |
| دوشنبه 5 آبان ماه سال 1382
|
| ضیافتی متفاوت |
سلام به همه دوستای عزیز
حلول ماه مبارک رمضان را به تمام هموطنان خصوصا به وبلاگ نویسان فرهیخته و عزیز تبریک عرض مینمایم. وای چقدر رسمی شد مثل این مجری های تلویزیونی. دوستون دارم. پیشاپیش طاعات و عبادات مورد قبول درگاه حق انشاءالله. |
|
| |
| جمعه 2 آبان ماه سال 1382
|
| ژورنالیسم حرفه ای |
سلام بچه ها کی میدونه ژورنالیسم حرفه ای یعنی چی؟ یه مقاله زیبا از شهید آوینی در این رابطه: نشریات جدیدی که این روزها از هر گوشه و کنار میرویند ریشه در خاک واحدی دارند و آن «ژورنالیسم حرفهای» است. مشخصة اصلی ژورنالیسم حرفهای آن است که خود را به سخیفترین گرایشها و سلیقههای روز فروخته است و روی به ابتذال آورده و برای جلب مشتری دست به همان کارهایی میزند که پاتوقهای کنار خیابانی میزنند: گزارشهای داغ، مصاحبههای تنوری، دانستنیهای سرپایی، اطلاعات ساندویچی، تیترهای بودار، جدولهای خوشمزه، مسابقات هوسانگیز ... و خلاصه انواع مطالب برای انواع سلیقهها! ژورنالیسم حرفهای ناگزیر است که بنیان کار خویش را بر ضعفهای بشر امروز بگذارد و از ترشح بزاق خوانندگان ارتزاق کند، و حتی اگر اجازه دهند هیچ ممانعتی برای سوء استفاده از غرایز جنسی مردان و هوس جلوهفروشی در زنان، سرِ راه خویش نمیبیند و خود را به آب و آتش میزند تا راهی به قلبهای مریض پیدا کند و نقبی به جیبها بزند. عموم انسانها میان منطق حس و منطق عقل و منطق دین که مبتنی بر فطرت است سرگردانند و این سرگردانی، قلمرو حاکمیت لیبرالیسم است. طبیعت انسان در وهلة اول متمایل است به آب و رنگ و تنوع و نیست انگاری، و حرفهایها تلة خویش را درست در همین جا میگسترانند، و البته فراتر از هر چیز، این مقتضای تمدن غرب است که بشر امروز از هر کار تلقی سودانگارانه و تاجرمآبانه دارد. با این طرز تلقی، کار مطبوعاتی متکی بر بازار سنجی است و روزنامهنگاران حرفهای پیش از هر چیز باید از یک شمّ تجارتی برخوردار باشند. باز هم اگر این نشریات با توسل به این جاذبههای سخیف فقط مشکل سوددهی و تیراژ خود را حل میکردند حرفی نبود، ولی کار به همین جا ختم نمیشود. تز روزنامهنگاری حرفهای اکنون مانیفستِ یک مبارزة پنهان سیاسی با انقلاب اسلامی است. وجود و بقای انقلاب به دین و دینداری مردم رجوع دارد؛ پس هر چه بتواند انسان را به غفلت بکشاند میتواند اسباب یک مبارزة سیاسی با انقلاب اسلامی واقع شود: از عکسهای فوتبالیستهای حرفهای در آدامسهای بادکنکی گرفته تا دانستنیهای علمی، دیدنیهای توریستی ... رمانهای عشقی و پلیسی و ایدئولوژیهای سیاسی؛ یعنی هر چه بتواند بنیان دینداری را سُست کند، فینفسه میتواند در خدمت مبارزه با انقلاب اسلامی که بر اصل «عینیتِ دیانت و سیاست» استوار است واقع شود. بنابر این، غرب برای مبارزه با انقلاب لازم نیست که حتماً روی به مقابلة سیاسی و نظامی بیاورد؛ همه چیز، مشروط بر آنکه بتواند مردمان را از دین غافل کند، یک سلاح سیاسی است. تز روزنامهنگاری حرفهای یا «حرفهای کاری» چنین توصیه میکند: باید حرفهای نوشت، باید در نشریه به همة جریانها به یک اندازه سهم داد، باید همة جریانها را وارد گود کرد تا نشریه تیراژ پیدا کند، به سوددهی برسد و از ورشکستگی نجات پیدا کند. باید از همه کس و همه چیز بنویسید. کاری به محتوا نداشته باشید. برای یک روزنامهنگار نباید بین آمریکا و آفریقای مظلوم، بین صهیونیسم و فلسطین، بین تئاتریستهای مذهبی و غیرمذهبی، بین شاعران مسلمان و لائیک .... فرقی وجود داشته باشد؛ هر چه بتواند فروش داشته باشد و جنجال برپا کند مغتنم است. تیراژ و سوددهی بزرگترین معضل نشریات کنونی است و پُر روشن است که کمتر صاحب امتیازی میتواند در برابر این استدلال حسابگرانه تاب بیاورد و تسلیم نشود. اگر نشریهای خود را فقط در برابر میزان فروش متعهد بداند، بدون تردید کارش به آنجا خواهد کشید که هر تعهدی را جز این نفی کند. بنابر این، وقتی صاحب امتیاز نشریهای در برابر این تز تسلیم شد و کار را به حرفهایها(!) سپرد، خواهد دید که رفتهرفته نشریهای چون «مفید» که با صداقت برای کودکان انتشار مییافت به نشریهای چون «آدینه» و یا «دنیای سخن» ـ که اکنون زاد و ولد کرده، تکثیر شدهاند ـ تبدیل میشود. صاحب امتیاز نشریة مفید، اگر چه خیلی زود حیلة حرفهایها را در نیافت، اما بالاخره فهمید و کنار کشید. شعار «برخورد باز و آزاد» را ظاهراً ژورنالیستهای حرفهای میدهند، اما وقتی خرشان از پل گذشت این طرفیها را دیگر به بازی نمیگیرند و حتی مطالب محله را تا چند شماره آماده نگاه میدارند تا در برابر پرسشها نیز جواب داشته باشند. دموکراسی شعار آزادی میدهد، اما در عمل، با نهان روشی و سیستمهای کاملاً مخفی جاسوسی و شبکههای گستردة تبلیغاتی اجازه نمیدهد که احدالناسی آزادانه بیندیشد و آزادانه انتخاب کند. ولی ما شعار ولایت میدهیم، اما در عمل طوری رفتار میکنیم که آنها شعارش را میدهند. اکنون بسیاری از صاحب امتیازها با تز روزنامهنگاری حرفهای فریفته شدهاند و بسیاری از نشریهها به دست حرفهای کارها(!) افتاده است. بزرگترهایشان به کوچکترها توصیه میکنند: راه ما برای نفوذ در مطبوعات هموارتر از هر روز دیگری است، اما در نظر داشتهباش که راهِ هموار، هوشیاری و مراقب میخواهد. برای پایدار کردن نفوذت باید به این امور توجه داشته باشی. رابطة عاطفی و پیوند دوستی با صاحب امتیاز را بیش از پیش تقویت کن. من با این شیوه توانستهام با صاحب امتیازهای سه نشریة هفتگی تا مرز رابطة خانوادگی پیش بروم. پول عامل تعیینکنندهای است و تاکنون توانسته بسیاری از ایدئولوژیها را در قلب صاحبانش بیرنگ کند. پیش از هر چیز سهم ماهیانة صاحب امتیاز را پرداخت کن. تجربة فلان نشریه به ما ثابت کرد که خیلیها را میتوان با پول خرید. همة صاحب امتیازها تا قبل از انتشار مجله دلشان برای فرهنگ کشورشان میسوزد. اما اولین پارتی حوالة کاغذ وزارت ارشاد که دستشان رسید و تفاوت قیمت دولتی با بازار آزاد را که لمس کردند (!) همه چیز یادشان میرود. به کادرهایی که تربیت میکنی تز «حرفهایکاری» را بیاموز. من با همین تز توانستهام بسیاری از روزنامهنگارانی را که بعد از انقلاب وارد معرکه شدهاند به آدمهایی لائیک تبدیل کنم و فلانیها را که میشناسی به استخدام نشریهای در آوردم که صاحب امتیازش یک روحانی است ...
شهید سید مرتضی آوینی منبع:سایت بی عنوان |
|