شب بارانی
سرای عاشقان
آبان 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
کهنه یادداشتهای بارونی

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 17 شهریور ماه سال 1382
....................در همین نزدیکی ها.......................

هنوز سه چهار روز بیشتر نگذشته ولی اون داره کلافه میشه  آخه دلشو همین دو سه روز پیش یه جایی جا گذاشته هر دفعه که بهش نگاه میکرد میدید اونم داره نگاش میکنه  اولش بی خیال بود ولی بعد کم کم یه جورایی جذب طرف شده بود  اما از اونجایی که یه خورده خجالتی تشریف داره روش نشد بره جلو باهاش یه گپی بزنه.
جونم براتون بگه که اوضاع بر همین منوال تا آخر جلسه یا بهتر بگم تا آخر ... ( نه بهتر نگم چون آگه بگم تابلو میشه) گذشت.
تا اینکه آخر سر فقط با هم یه خداحافظی خشک و خالی کردن و از هم جدا شدن .
تو این دو سه روز همش به فکر اون بوده  به نظر شما چه جوری میشه ... اصلا ولش کن آخه اون گفته به هیچ کی نگم (چقدرم من راز نگهدارم)


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
جستجو
تعداد بازدیدکنندگان : 67745


Powered by BlogSky.com


شناسنامه کامل من...