من اومدم البته دیروز ولی خوب وقت نکردم آپدیت کنم جونم براتون بگه که من بلد نیستم سفر نامه بنویسم ولی خوب یکی دو تا گله به ذهنم رسیده که میخوام براتون بگم
گله اول اینکه چرا این مشهدیها اینقدر دندون گردند؟ (البته منو ببخشید که اینطوری جمع بستم همشون اینطوری نیستند ) اکثرکسبه محترم مشهد مخصوصا اونایی که اطراف حرم مطهر مغازه دارند یا به هر نوع دیگه ای مشغول کسب روزی حلال هستند وقتی میخوان با یکی از زائرین امام رضا معامله ای بکنند (هر چند کوچیک و ناچیز) یه جور دیگه قیمت میدن حتی داروخونه هاشون هم از این قائده مستثناء نیستند همه دست به دست هم دادند تا جیب زائرای بنده خدا رو خالی کنن. نمیدونم چرا اینجوریه؟ شاید به خاطر اینه که پیش خودشون فکر میکنن مسافرها بالاخره احتیاج به این جنس دارند پس بهتره ما از این احتیاج استفاده کنیم یا شایدم دلیل دیگه ای داره که من نمیدونم.
گله دومم از زائرین محترم و عزیزیه که برای زیارت به داخل صحن اصلی میان و دور ضریح مطهر تجمع میکنند و هر یک سعی میکنند به نوعی خودشونو به ضریح برسونند تا بتونند اونو ببوسند یا دستی به دیواره خارجی اون بکشند و ...ولی به چه قیمتی اصلا مهم نیست به خدا امام رضا هم راضی نیست که ما برای بوسیدن ضریحش روی سرو کله مردم بیچاره بریم یا اینکه بچه مردم و زیر دست و پا له کنیم یا بچه خودمونو از روی سر مردم رد کنیم تا به ضریح برسونیم. متاسفانه برای بعضیا شده تفریح بصورتیکه میان اونجا و با خنده و تمسخر به مردم فشار میارن و با تنه زدن به این و اون میخوان راه خودشونو باز کنن. یه چیز دیگه هم هست که من با چشم خودم ندیدم ولی خوب از این و اون شنیدم( راست و دروغش به گردن گوینده) بعضیا هم که خیلی آدم خوبی هستند میان اونجا برای زدن جیب مردم خیلی راحت لای اون جمعیت با فشار آوردن به مردم بنده خدا جیب اونا رو میزن. خوب دیگه سرتونو درد آوردم
کجا؟ خوب معلومه دیگه پیش شما دوستای عزیز من الان مشهد هستم و نائب الزیاره همه شما عزیزان . از همینجا به همه شما عزیزان درود میفرستم. من و تنها نذارین احتیاج به یاری همتون دارم همتون بدون استثناء
سلام به همه دوستای خوبم من از فردا به مدت نه روز نیستم آخه دارم میرم مشهد همتونو دعا میکنم برای بلاگ اسکای هم دعا میکنم سلام همتونو به امام رضا میرسونم مطمئن باشین
....................در همین نزدیکی ها.......................
هنوز سه چهار روز بیشتر نگذشته ولی اون داره کلافه میشه آخه دلشو همین دو سه روز پیش یه جایی جا گذاشته هر دفعه که بهش نگاه میکرد میدید اونم داره نگاش میکنه اولش بی خیال بود ولی بعد کم کم یه جورایی جذب طرف شده بود اما از اونجایی که یه خورده خجالتی تشریف داره روش نشد بره جلو باهاش یه گپی بزنه. جونم براتون بگه که اوضاع بر همین منوال تا آخر جلسه یا بهتر بگم تا آخر ... ( نه بهتر نگم چون آگه بگم تابلو میشه) گذشت. تا اینکه آخر سر فقط با هم یه خداحافظی خشک و خالی کردن و از هم جدا شدن . تو این دو سه روز همش به فکر اون بوده به نظر شما چه جوری میشه ... اصلا ولش کن آخه اون گفته به هیچ کی نگم (چقدرم من راز نگهدارم)
شرکت مخابرات بعد از سرویس پیام نوشتاری کوتاه (sms)حالا یه سرویس دیگه هم راه اندازی میکنه که میشه بوسیله اون پیام شنیداری ارسال کرد ... روابط عمومی شرکت مخابرات اعلام کرده که به منظور جلوگیری از افزایش بار گرافیک شبکه این سرویس به زودی راه اندازی خواهد شد
ضمنا به محض راه اندازی سیستم برای شما پیام ارسال خواهد شد
این روزها گذارانند این روزهای تلخ توطئه تکرار روزی تو باز خواهی گشت سر فراز ای سوگوارسبز بهار! ای بزرگوار! روزی تو باز خواهی گشت از شهرهای دور اساطیری همراه با قواول فریادهای خفته و خونین و باد صدای آمدنت را تادور دست های فراموش میبرد روزی تو باز خواهی گشت با کوله بار تندرو طوفان با کوله باری از بوی لاله های پریشان که از تبارخونی گل هاست روزی تو باز خواهی گشت سر فراز روزی که آفتاب از شرق چشم های تو جاری است این روزها گذرانند این روزهای بد بد بد این روزهای باد
آره بعد از این چند روز کم کاری تو این خونه بارونی میخوام دوباره از عشق و شب بارونی بنویسم .. از همه شب های بارونی که تا خود صبح حتی برای یه لحظه هم به ماه فرصت نمیدن تا خودی نشون بده و قدرت نمایی کنه ... آخی طفلکی ماه
از تهی سر شار جویبار لحظه ها جاریست ... ... ... ... ... ... ... ؟