|
باور دارید که: نمود بودم روزی نابود یا مفقود، و وجود بیخودم به زمانی آنی فانی میشود! ولی اندیشه نور و نار نیروزای عشق من که بدینصورت جلوه گری مینمایدجاویدان، در عالم هستی پایدار خواهد ماند .
ای ارتفاع عاطفه! ای دوست! در این شبان مرثیه در این شبان هول در این خراب خفته و خاموش که از زمین گیاه فاجعه میروید رنگین کمان روشن دستانت را بر این عمیق تیره بر افراز! و آن هیات حماسی دورت را در رهگذار باد رهاساز! ای ارتفاع عاطفه! ای دوست! ای رکعت بزرگ! باید نماز آخرمان را در بانه یا مهاباد در بلخ یا نیشابور بگزاریم وشایدهم در رودبار خشم خروشان خونمان در رودبار خشم خروشان خونمان اینک طنین بانگ موذن:
-- حی علی السلاح -- آنک،نماز آخر در بانه یا مهاباد یا ... ای دوست! ای رکعت بزرگ! (السلاح=اسلحه)
|