شب بارانی
سرای عاشقان
آبان 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
کهنه یادداشتهای بارونی

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 22 خرداد ماه سال 1382

پدرشون سالی 6 ماهشو ایران نیست همه جای دنیا رو زیر پا میذاره و روز به روز به ثروتش اضافه میکنه ((شغل:تاجر کتاب))مادرشون که اصلا انگار تو این دنیا نیست همش دنبال اینه که یه مهمونی راه بندازه تا بتونه لباسهای جدیدشو به دوستهای هایکلاسش نشون بده یا اینکه توی این جلسات ماهیانه خودشون از اون مراسمی که نمیشه اینجا گفت داشته باشه....آقا رضا ((پسرشون)) معتاد شده و داره روز به روز پیشرفت میکنه فکر کنم همین روزا تزریقی بشه هیچ چیز براش مهم نیست غیر از موادش که به موقع بهش برسه خوب اینم واسه خودش عالمیه....... وای وای وای دخترشونو ببین از اون دخترایی که آدم از دیدن قیافشون میفهمه چه کاره اند،درسشو که نخوند خیلی هم لوس و از خود راضیه، صبح به صبح وقتی از خواب پا میشه یه زنگ به اون دختره ایکبیری تر از خودش میزنه......(( دختر خالش مونا)) و قرار اون روزو میذاره بعد از ظهر که میشه هفتاد قلم آرایش میکنه ،بعد سویچ 206 شو برمیداره و میزنه بیرون میره دنبال مونا جلوی خونشون که میرسه دو تا بوغ میزنه تا مونا بیاد بیرون، مونا بعد از گذشت یکی دو دقیقه پیداش میشه آخه تو این یکی دو دقیقه مشغول بحث کردن با پدر پیر و فلجشه که اون گوشه خونه افتاده و نمیتونه رو پای خودش بایسته ،آخه مونا مادر نداره که به داد باباش برسه،، دوتایی میرن صفا دیگه بغیشو نمیگم چون روم نمیشه...راستی چه طوری میشه که یک خانواده این شکلی میشه؟ آیا فقط پول زیاده که باعث این وضعیت میشه؟؟؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
جستجو
تعداد بازدیدکنندگان : 67727


Powered by BlogSky.com


شناسنامه کامل من...